unordentlich
نامرتب
در داستانها
»Klein, aber sehr unordentlich«, sagt Samira.
«کوچک، اما خیلی نامرتب»، سمیرا میگوید.
واژههای مرتبط
probieren امتحان کردن، مزه کردن · das Gemüse سبزیجات · telefonieren تلفنی حرف زدن · kaufen خریدن · schlafen خوابیدن · der Sonntag یکشنبه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · essen خوردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Nachmittag بعدازظهر