probieren
probiert, probierte, hat probiert
امتحان کردن، مزه کردن
در داستانها
Tara probiert.
تارا مزه میکند.
Die Kinder probieren.
بچهها مزه میکنند.
»Das Ghormeh Sabzi möchte ich unbedingt probieren.«
«من حتماً میخواهم قورمهسبزی را امتحان کنم.»
Ihr Vater probiert und lächelt.
پدرش مزه میکند و لبخند میزند.
واژههای مرتبط
lächeln لبخند زدن؛ لبخند · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · lange مدت زیادی · ganz تمام، کامل · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · euer مالِ شما (جمع، خودمانی) · Kuku Sabzi کوکو سبزی (غذای ایرانی) · lecker خوشمزه · nebenan همسایگی، خانهٔ بغلی · noch einmal یک بار دیگر