همهٔ داستان‌ها

Kuku Sabzi für alle

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: فعل امر: بیا! بیایید! بفرمایید!

سارا با کمک مینا کوکو سبزی درست می‌کند. بچه‌های همسایه سر می‌رسند و مینا و سارا دستور می‌دهند: دست‌هایتان را بشویید، ندوید، بخورید! داستانی ساده برای سطح A1.

Heute kocht Sara Kuku Sabzi. Mina hilft ihr. »Nimm sechs Eier«, sagt Mina. »Und schneide die Kräuter.«

امروز سارا کوکو سبزی درست می‌کند. مینا به او کمک می‌کند. «شش تا تخم‌مرغ بردار»، مینا می‌گوید. «و سبزی‌ها را خرد کن.»

Sara schneidet die Kräuter. »So?«, fragt sie. »Ja, gut! Jetzt mach die Pfanne heiß. Aber sei vorsichtig!«

سارا سبزی‌ها را خرد می‌کند. «این‌طوری؟»، او می‌پرسد. «بله، خوب است! حالا ماهیتابه را داغ کن. اما مواظب باش!»

Da klingelt es. Zwei Kinder stehen vor der Tür. Das sind Tim und Lea von nebenan. »Kommt in die Küche!«, sagt Mina. »Aber wascht zuerst eure Hände!«

همان وقت زنگ در به صدا درمی‌آید. دو بچه جلوی در ایستاده‌اند. این‌ها تیم و لئا از خانهٔ بغلی هستند. «بیایید توی آشپزخانه!»، مینا می‌گوید. «اما اول دست‌هایتان را بشویید!»

Die Kinder laufen um den Tisch. »Lauft nicht so schnell!«, sagt Sara. »Bleibt bitte am Tisch!«

بچه‌ها دور میز می‌دوند. «این‌قدر تند ندوید!»، سارا می‌گوید. «لطفاً سر میز بمانید!»

Dann klingelt das Telefon. Es ist Herr Maier, der Vermieter. »Die Heizung ist kaputt«, sagt Mina. »Kommen Sie bitte morgen um zehn.«

بعد تلفن زنگ می‌زند. آقای مایر، صاحب‌خانه، است. «شوفاژ خراب است»، مینا می‌گوید. «لطفاً فردا ساعت ده تشریف بیاورید.»

Das Kuku Sabzi ist fertig. »Esst!«, sagt Mina zu den Kindern. Die Kinder probieren. »Lecker! Mach das bitte noch einmal, Sara!«

کوکو سبزی آماده است. «بخورید!»، مینا به بچه‌ها می‌گوید. بچه‌ها مزه می‌کنند. «خوشمزه است! «سارا، لطفاً این را یک بار دیگر درست کن!»

واژه‌های این داستان

heute امروز · kochen آشپزی کردن · Kuku Sabzi کوکو سبزی (غذای ایرانی) · helfen کمک کردن · nehmen گرفتن · das Ei تخم‌مرغ · sagen گفتن · und و · schneiden چیدن، بریدن · das Kraut سبزی معطر · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · fragen پرسیدن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gut خوب · jetzt حالا · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · die Pfanne ماهیتابه · heiß داغ · aber اما · sein بودن · vorsichtig محتاط، با احتیاط · da آنجا · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · das Kind کودک · stehen ایستادن · vor جلوی؛ از (ترس) · die Tür در · von از · nebenan همسایگی، خانهٔ بغلی · kommen آمدن · in در · die Küche آشپزخانه · waschen شستن · zuerst اول · euer مالِ شما (جمع، خودمانی) · die Hand دست · laufen راه رفتن، دویدن · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · der Tisch میز · nicht نه · schnell زود، سریع · bleiben ماندن · bitte لطفاً · am در (an + dem) · dann بعد · das Telefon تلفن · der Herr آقا · der Vermieter صاحب‌خانه · die Heizung شوفاژ، گرمایش · kaputt خراب، از بین رفته · morgen فردا · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · fertig تمام · essen خوردن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · probieren امتحان کردن، مزه کردن · lecker خوشمزه · noch einmal یک بار دیگر