kaputt
خراب، از بین رفته
در داستانها
»Die Heizung ist kaputt«, sagt Mina.
«شوفاژ خراب است»، مینا میگوید.
»Mein Handy ist vom Tisch gefallen, und der Bildschirm ist kaputt.
«موبایلم از روی میز افتاد، و صفحهاش خراب است.
Ich habe dir nicht geschrieben, weil mein Handy kaputt war.«
من به تو پیام ندادم، چون موبایلم خراب بود.»
»Weil mein Fahrrad kaputt war«, sagt Kian.
«چون دوچرخهام خراب بود»، کیان میگوید.
Aber sie ist leider kaputt.
اما متأسفانه خراب است.
»Wenn er kaputt ist, wird hier nichts mehr angebaut.
«اگر آن از بین برود، اینجا دیگر چیزی کاشته نمیشود.
واژههای مرتبط
anrufen زنگ زدن · lange مدت زیادی · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً · als بهعنوانِ؛ وقتی که · wollen خواستن · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · müssen باید، مجبور بودن · die Woche هفته