همهٔ داستان‌ها

Ein Samstag in Hamburg

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: گذشتهٔ نقلی (Perfekt) با sein

لوکاس شنبه به شام سمیرا نیامد و حالا باید توضیح بدهد: سفر با قطار به هامبورگ، تولد خواهرش، قدم زدن کنار بندر و موبایلی که از روی میز افتاد. داستانی برای سطح A2.

Am nächsten Montag ist Samira ein bisschen böse. »Lukas, du bist am Samstag nicht gekommen! Das Ghormeh Sabzi war fertig.« Lukas wird rot.

دوشنبهٔ بعد سمیرا کمی دلخور است. «لوکاس، تو شنبه نیامدی! قورمه‌سبزی آماده بود.» لوکاس سرخ می‌شود.

»Entschuldigung«, sagt er. »Ich bin am Samstag nach Hamburg gefahren. Meine Schwester hat dort Geburtstag gefeiert.«

«ببخشید»، او می‌گوید. «من شنبه به هامبورگ رفتم. خواهرم آنجا تولدش را جشن گرفت.»

»Ich bin früh mit dem Zug gefahren. Die Fahrt hat drei Stunden gedauert. Am Mittag bin ich mit meiner Schwester zum Hafen gegangen.«

«من صبح زود با قطار رفتم. سفر سه ساعت طول کشید. ظهر من با خواهرم به بندر رفتم.»

»Dort sind wir lange am Wasser gelaufen. Am Abend haben wir in einem Restaurant gegessen. Dann ist etwas Dummes passiert.« »Was denn?«, fragt Samira.

«آنجا ما مدت زیادی کنار آب قدم زدیم. شب ما در یک رستوران غذا خوردیم. بعد یک اتفاق بد افتاد.» «خب، چه شد؟»، سمیرا می‌پرسد.

»Mein Handy ist vom Tisch gefallen, und der Bildschirm ist kaputt. Ich bin sehr erschrocken. Ich habe dir nicht geschrieben, weil mein Handy kaputt war.«

«موبایلم از روی میز افتاد، و صفحه‌اش خراب است. من خیلی ترسیدم. من به تو پیام ندادم، چون موبایلم خراب بود.»

»Und wann bist du nach Hause gekommen?«, fragt Samira. »Gestern Abend. Ich bin sofort ins Bett gegangen.« Samira lacht. »Na gut. Aber nächsten Samstag kochst du!« »Ich?«, sagt Lukas. »Ich kann nur Pizza bestellen!«

«و تو کی به خانه برگشتی؟»، سمیرا می‌پرسد. «دیشب. من فوراً به رختخواب رفتم.» سمیرا می‌خندد. «باشه. اما شنبهٔ بعد تو آشپزی می‌کنی!» «من؟»، لوکاس می‌گوید. «من فقط می‌توانم پیتزا سفارش بدهم!»

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · nächst بعدی، آینده · der Montag دوشنبه · sein بودن · ein bisschen کمی، یک ذره · böse دلخور، عصبانی · der Samstag شنبه · nicht نه · kommen آمدن · das Ghormeh Sabzi قورمه‌سبزی (خورش ایرانی) · fertig تمام · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · rot قرمز · die Entschuldigung ببخشید؛ عذرخواهی · sagen گفتن · nach به (مقصد)؛ برای · fahren رفتن (با وسیله)، راندن · die Schwester خواهر · haben داشتن · dort آنجا · der Geburtstag تولد، روز تولد · feiern جشن گرفتن · früh زود، قبلاً · mit با · der Zug قطار · die Fahrt سفر، مسیر · die Stunde ساعت · dauern طول کشیدن · der Mittag ظهر · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · der Hafen بندر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · lange مدت زیادی · das Wasser آب · laufen راه رفتن، دویدن · der Abend شب، عصر · in در · das Restaurant رستوران · essen خوردن · dann بعد · dumm احمقانه، بد · passieren اتفاق افتادن · denn راستی (در سؤال) · fragen پرسیدن · das Handy گوشی موبایل · vom از (von + dem) · der Tisch میز · fallen افتادن · und و · der Bildschirm صفحه‌نمایش · kaputt خراب، از بین رفته · sehr بسیار · erschrecken ترسیدن، جا خوردن · schreiben نوشتن · weil چون · wann کی · das Haus ساختمان، خانه · gestern دیروز · sofort فوراً · ins به (in + das) · das Bett تخت · lachen خندیدن · na gut باشه، خب · aber اما · kochen آشپزی کردن · können توانستن · nur فقط · die Pizza پیتزا · bestellen سفارش دادن