واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

weil

حرف ربط · A2

چون

در داستان‌ها

Ich habe dir nicht geschrieben, weil mein Handy kaputt war.«

من به تو پیام ندادم، چون موبایلم خراب بود.»

Ein Samstag in Hamburg (سطح A2)

»Weil mein Fahrrad kaputt war«, sagt Kian.

«چون دوچرخه‌ام خراب بود»، کیان می‌گوید.

Kian ist müde (سطح A2)

»Ich lerne Deutsch, weil ich im Sommer eine Prüfung habe.

«من آلمانی می‌خوانم، چون تابستان یک امتحان دارم.

Kian ist müde (سطح A2)

»Aber du musst auch schlafen, weil ein müder Kopf nichts lernt.«

«اما تو باید به خوابت هم برسی، چون ذهن خسته چیزی یاد نمی‌گیرد.»

Kian ist müde (سطح A2)

»Ja«, sagt Kian, »weil ich endlich genug geschlafen habe.«

«بله»، کیان می‌گوید، «چون بالاخره به اندازهٔ کافی خوابیده‌ام.»

Kian ist müde (سطح A2)

Jonas lächelt, weil er die Wahrheit kennt.

یوناس لبخند می‌زند، چون او حقیقت را می‌داند.

Kian ist müde (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · müssen باید، مجبور بودن · die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز · der Abschluss مدرک تحصیلی؛ پایان · der Akku باتری (قابل شارژ) · am liebsten بیشتر از همه، ترجیحاً · anbauen کاشتن، کشت کردن · anerkennen به رسمیت شناختن · anschneiden اولین برش را زدن (کیک)