weil
چون
در داستانها
Ich habe dir nicht geschrieben, weil mein Handy kaputt war.«
من به تو پیام ندادم، چون موبایلم خراب بود.»
»Weil mein Fahrrad kaputt war«, sagt Kian.
«چون دوچرخهام خراب بود»، کیان میگوید.
»Ich lerne Deutsch, weil ich im Sommer eine Prüfung habe.
«من آلمانی میخوانم، چون تابستان یک امتحان دارم.
»Aber du musst auch schlafen, weil ein müder Kopf nichts lernt.«
«اما تو باید به خوابت هم برسی، چون ذهن خسته چیزی یاد نمیگیرد.»
»Ja«, sagt Kian, »weil ich endlich genug geschlafen habe.«
«بله»، کیان میگوید، «چون بالاخره به اندازهٔ کافی خوابیدهام.»
Jonas lächelt, weil er die Wahrheit kennt.
یوناس لبخند میزند، چون او حقیقت را میداند.