na gut
باشه، خب
در داستانها
»Na gut.
«باشه.
واژههای مرتبط
haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن · und و · böse دلخور، عصبانی · dumm احمقانه، بد · die Fahrt سفر، مسیر · der Hafen بندر · das Restaurant رستوران · der Bildschirm صفحهنمایش · erschrecken ترسیدن، جا خوردن · fallen افتادن