werden
wird, wurde, ist geworden
شدن (کمکی آینده)؛ شدن
در داستانها
Frau Schulz wird rot.
خانم شولتس سرخ میشود.
Lukas wird rot.
لوکاس سرخ میشود.
Kian wird ein bisschen rot.
کیان کمی سرخ میشود.
Dann wird er ernst.
بعد او جدی میشود.
»Ich weiß nicht, ob das Wetter gut wird«, sagt Sara.
«نمیدانم که آیا هوا خوب میشود»، سارا میگوید.
»Sie müssen zuerst gesund werden.«
«شما اول باید خوب بشوید.»
واژههای مرتبط
eröffnen افتتاح کردن · das Ersatzteil قطعهٔ یدکی · erteilen دادن (اجازه، رسمی) · erwachen بیدار شدن · das Etikett برچسب · die Fahrt سفر، مسیر · der Februar فوریه · fehlen کم بودن، یاد نیامدن · der Feierabend پایان کار روزانه · feststellen مشخص کردن، متوجه شدن · der Fisch ماهی · fleißig پرتلاش، سختکوش