fleißig
پرتلاش، سختکوش
در داستانها
»Ich habe nicht gewusst, dass du so fleißig bist!«
«من نمیدانستم که تو اینقدر پرتلاش هستی!»
واژههای مرتبط
endlich بالاخره، سرانجام · der Kollege همکار · schlafen خوابیدن · müde خسته · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · früh زود، قبلاً · rot قرمز · der Morgen صبح · lernen یاد گرفتن، آموختن · der Montag دوشنبه