das Ersatzteil
قطعهٔ یدکی
در داستانها
Leider war sie nicht mehr zu retten, denn ein Ersatzteil war nirgends zu bekommen.
متأسفانه دیگر نمیشد نجاتش داد، چون قطعهٔ یدکی هیچجا پیدا نمیشد.
واژههای مرتبط
der Mann شوهر؛ مرد · der Samstag شنبه · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · neu جدید · von از · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر