ja
بله؛ (als Partikel) خب، دیگر
در داستانها
»Ja, ich bin Leyla«, sagt sie.
«بله، من لیلا هستم»، او میگوید.
Leyla sagt: »Ja!
لیلا میگوید: «بله!
Er sagt: »Ja, nie!«
او میگوید: «بله، هیچوقت!»
»Ja, natürlich«, sagt Kian.
«بله، البته»، کیان میگوید.
»Ja, ich wohne oben.«
«بله، من طبقهٔ بالا زندگی میکنم.»
»Ja, sehr schön!«
«بله، خیلی قشنگ!»
واژههای مرتبط
der Zucker شکر · der Apfelkuchen کیک سیب · bar نقد · die Blume گل · das Brötchen نان کوچک صبحانه · das Frühstück صبحانه · die Haltestelle ایستگاه · heiß داغ · die Heizung شوفاژ، گرمایش · der Hund سگ · der Kühlschrank یخچال · lieb مهربان، دوستداشتنی