Neda wohnt jetzt in Leipzig. Heute klingelt es an der Tür. Eine alte Frau steht dort. Sie hat einen Kuchen.
ندا حالا در لایپزیگ زندگی میکند. امروز کسی زنگ در را میزند. یک خانم مسن آنجا ایستاده است. او یک کیک دارد.
»Guten Tag! Ich bin Frau Schulz.« »Wohnen Sie hier?«, fragt Neda. »Ja, ich wohne oben.« »Wie heißen Sie?«, fragt Frau Schulz. »Ich heiße Neda.«
«روز بخیر! من خانم شولتس هستم.» «شما اینجا زندگی میکنید؟»، ندا میپرسد. «بله، من طبقهٔ بالا زندگی میکنم.» «اسم شما چیست؟»، خانم شولتس میپرسد. «اسم من ندا است.»
»Woher kommen Sie, Neda?« »Ich komme aus dem Iran.« »Aus Teheran?« »Nein, aus Isfahan.« »Isfahan ist sehr schön, oder?« Neda lacht. »Ja, sehr schön!«
«شما اهل کجا هستید، ندا؟» «من اهل ایران هستم.» «اهل تهران؟» «نه، اهل اصفهان.» «اصفهان خیلی قشنگ است، نه؟» ندا میخندد. «بله، خیلی قشنگ!»
»Was machen Sie in Leipzig?« »Ich bin Ärztin.« »Arbeiten Sie viel?« »Ja, sehr viel!«
«شما در لایپزیگ چه کار میکنید؟» «من پزشک هستم.» «شما زیاد کار میکنید؟» «بله، خیلی زیاد!»
»Haben Sie Kinder?«, fragt Neda. »Ja, zwei Söhne. Sie wohnen in Berlin.« Da sitzt eine Katze auf der Treppe. »Und wer ist das?« »Das ist Minka. Sie wohnt auch oben.«
«شما بچه دارید؟»، ندا میپرسد. «بله، دو پسر. آنها در برلین زندگی میکنند.» آنجا یک گربه روی پله نشسته است. «و این کیست؟» «این مینکا است. او هم طبقهٔ بالا زندگی میکند.»
»Möchten Sie einen Tee?«, fragt Neda. »Gern! Wann essen wir den Kuchen?« »Jetzt!«, sagt Neda. Die zwei Frauen lachen. Aber wo ist Minka? Sie sitzt schon in der Küche.
«شما یک چای میل دارید؟»، ندا میپرسد. «با کمال میل! کیک را کی میخوریم؟» «همین حالا!»، ندا میگوید. آن دو زن میخندند. اما مینکا کجاست؟ او همین حالا در آشپزخانه نشسته است.