همهٔ داستان‌ها

Besuch von oben

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جملهٔ پرسشی: با کلمهٔ پرسشی و بدون آن

ندا تازه به لایپزیگ آمده و همسایهٔ طبقهٔ بالا، خانم شولتس، با یک کیک در می‌زند. دو زن از هم سؤال می‌پرسند: اسمت چیست، اهل کجایی، بچه داری؟ داستانی ساده برای سطح A1.

Neda wohnt jetzt in Leipzig. Heute klingelt es an der Tür. Eine alte Frau steht dort. Sie hat einen Kuchen.

ندا حالا در لایپزیگ زندگی می‌کند. امروز کسی زنگ در را می‌زند. یک خانم مسن آنجا ایستاده است. او یک کیک دارد.

»Guten Tag! Ich bin Frau Schulz.« »Wohnen Sie hier?«, fragt Neda. »Ja, ich wohne oben.« »Wie heißen Sie?«, fragt Frau Schulz. »Ich heiße Neda.«

«روز بخیر! من خانم شولتس هستم.» «شما اینجا زندگی می‌کنید؟»، ندا می‌پرسد. «بله، من طبقهٔ بالا زندگی می‌کنم.» «اسم شما چیست؟»، خانم شولتس می‌پرسد. «اسم من ندا است.»

»Woher kommen Sie, Neda?« »Ich komme aus dem Iran.« »Aus Teheran?« »Nein, aus Isfahan.« »Isfahan ist sehr schön, oder?« Neda lacht. »Ja, sehr schön!«

«شما اهل کجا هستید، ندا؟» «من اهل ایران هستم.» «اهل تهران؟» «نه، اهل اصفهان.» «اصفهان خیلی قشنگ است، نه؟» ندا می‌خندد. «بله، خیلی قشنگ!»

»Was machen Sie in Leipzig?« »Ich bin Ärztin.« »Arbeiten Sie viel?« »Ja, sehr viel!«

«شما در لایپزیگ چه کار می‌کنید؟» «من پزشک هستم.» «شما زیاد کار می‌کنید؟» «بله، خیلی زیاد!»

»Haben Sie Kinder?«, fragt Neda. »Ja, zwei Söhne. Sie wohnen in Berlin.« Da sitzt eine Katze auf der Treppe. »Und wer ist das?« »Das ist Minka. Sie wohnt auch oben.«

«شما بچه دارید؟»، ندا می‌پرسد. «بله، دو پسر. آن‌ها در برلین زندگی می‌کنند.» آنجا یک گربه روی پله نشسته است. «و این کیست؟» «این مینکا است. او هم طبقهٔ بالا زندگی می‌کند.»

»Möchten Sie einen Tee?«, fragt Neda. »Gern! Wann essen wir den Kuchen?« »Jetzt!«, sagt Neda. Die zwei Frauen lachen. Aber wo ist Minka? Sie sitzt schon in der Küche.

«شما یک چای میل دارید؟»، ندا می‌پرسد. «با کمال میل! کیک را کی می‌خوریم؟» «همین حالا!»، ندا می‌گوید. آن دو زن می‌خندند. اما مینکا کجاست؟ او همین حالا در آشپزخانه نشسته است.

واژه‌های این داستان

wohnen زندگی کردن · jetzt حالا · in در · heute امروز · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · an در، به · die Tür در · alt پیر، مسن · die Frau خانم؛ زن · stehen ایستادن · dort آنجا · haben داشتن · der Kuchen کیک · guten Tag روز بخیر، سلام · sein بودن · hier اینجا · fragen پرسیدن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · oben بالا · wie مثل؛ چطور · heißen نام داشتن · woher از کجا · kommen آمدن · aus از، اهلِ · nein نه · sehr بسیار · schön زیبا، قشنگ · oder یا؛ نه؟ · lachen خندیدن · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · die Ärztin پزشک (زن) · arbeiten کار کردن · viel خیلی · das Kind کودک · der Sohn پسر · da آنجا · sitzen نشستن · die Katze گربه · auf روی؛ برای (منتظر) · die Treppe پله؛ پله‌ها · und و · wer چه کسی · auch همچنین، حتی · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Tee چای · gern با علاقه، با میل · wann کی · essen خوردن · sagen گفتن · aber اما · wo کجا · schon حالا دیگر، قبلاً · die Küche آشپزخانه