auch
همچنین، حتی
در داستانها
Der Mann hat auch Kuchen.
مرد کیک هم دارد.
»Bist du auch neu?«, fragt Reza.
«تو هم تازهوارد هستی؟»، رضا میپرسد.
»Hast du auch Kinder?«
«تو هم بچه داری؟»
Die Frau lacht auch.
زن هم میخندد.
Sie wohnt auch oben.«
او هم طبقهٔ بالا زندگی میکند.»
Die Bäckerei ist auch nicht offen.
نانوایی هم باز نیست.
واژههای مرتبط
liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehr بسیار · zeigen نشان دادن · sitzen نشستن · arbeiten کار کردن · neu جدید · sehen دیدن · von از · aus از، اهلِ · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن