همهٔ داستان‌ها

Der leere Kühlschrank

داستان کوتاه آلمانی · سطح A1 (مبتدی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: منفی کردن در آلمانی: nicht یا kein؟

یکشنبه است و یخچال تارا و بن تقریباً خالی است: شیر، پنیر و نان ندارند و مغازه‌ها هم بسته‌اند. بن فکری دارد، اما تارا راضی نیست. داستانی ساده برای سطح A1.

Es ist Sonntag. Tara öffnet den Kühlschrank. Der Kühlschrank ist fast leer. Da ist keine Milch. Da ist kein Käse. Da sind keine Eier.

یکشنبه است. تارا یخچال را باز می‌کند. یخچال تقریباً خالی است. هیچ شیری نیست. هیچ پنیری نیست. هیچ تخم‌مرغی نیست.

»Ben, haben wir kein Brot?«, ruft Tara. Ben kommt. »Nein, wir haben kein Brot. Und keinen Käse.« Tara ist nicht froh. Sie hat Hunger.

«بن، ما نان نداریم؟»، تارا صدا می‌زند. بن می‌آید. «نه، ما نان نداریم. و پنیر هم نداریم.» تارا خوشحال نیست. او گرسنه است.

»Der Supermarkt ist heute nicht offen«, sagt Ben. »Es ist Sonntag.« Die Bäckerei ist auch nicht offen. Tara lacht nicht.

«سوپرمارکت امروز باز نیست»، بن می‌گوید. «یکشنبه است.» نانوایی هم باز نیست. تارا نمی‌خندد.

Dann hat Ben eine Idee. »Wir haben noch Reis und Tomaten.« »Das ist kein Frühstück!«, sagt Tara. »Warum nicht?«, sagt Ben.

بعد بن فکری به سرش می‌زند. «ما هنوز برنج و گوجه‌فرنگی داریم.» «این صبحانه نیست!»، تارا می‌گوید. «چرا نه؟»، بن می‌گوید.

Ben kocht Reis mit Tomaten. Das Essen ist nicht schön, aber warm. Tara probiert. »Nicht schlecht!«, sagt sie.

بن برنج با گوجه‌فرنگی می‌پزد. غذا قشنگ نیست، اما گرم است. تارا مزه می‌کند. «بد نیست!»، او می‌گوید.

Am Nachmittag kommt Bens Mutter. Sie hat einen Korb. Im Korb sind Brot, Käse und Milch. »Kein Problem mehr«, sagt Ben. Tara lacht.

بعدازظهر مادر بن می‌آید. او یک سبد دارد. در سبد نان، پنیر و شیر هست. «دیگر مشکلی نیست»، بن می‌گوید. تارا می‌خندد.

واژه‌های این داستان

sein بودن · der Sonntag یکشنبه · öffnen باز کردن · der Kühlschrank یخچال · fast تقریباً · leer خالی · da آنجا · die Milch شیر · der Käse پنیر · das Ei تخم‌مرغ · haben داشتن · das Brot نان · rufen صدا زدن · kommen آمدن · nein نه · und و · nicht نه · froh خوشحال، راضی · der Hunger گرسنگی · der Supermarkt سوپرمارکت · heute امروز · offen باز · sagen گفتن · die Bäckerei نانوایی · auch همچنین، حتی · lachen خندیدن · dann بعد · die Idee ایده · noch هنوز · der Reis برنج · die Tomate گوجه‌فرنگی · das Frühstück صبحانه · warum چرا · kochen آشپزی کردن · mit با · das Essen غذا؛ خوردن · schön زیبا، قشنگ · aber اما · warm گرم · probieren امتحان کردن، مزه کردن · schlecht بد · am در (an + dem) · der Nachmittag بعدازظهر · die Mutter مادر · der Korb سبد · im در (in + dem) · das Problem مشکل · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر