das Problem
مشکل
در داستانها
»Kein Problem mehr«, sagt Ben.
«دیگر مشکلی نیست»، بن میگوید.
»Kein Problem«, sagt Julia.
«مشکلی نیست»، یولیا میگوید.
Aber dann gibt es ein Problem.
اما بعد یک مشکل پیش میآید.
Zu Hause gibt es noch ein Problem.
در خانه هنوز یک مشکل هست.
Sie kannte noch niemanden im Haus, und jetzt hatte sie schon ein Problem in der Nachbarschaft.
او هنوز کسی را در ساختمان نمیشناخت، و حالا همین اول مشکلی در همسایگی داشت.
»Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen.
«مشکل را راحت میشود تشخیص داد، اما حلش سخت است.
واژههای مرتبط
der Sonntag یکشنبه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · wohnen زندگی کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · das Essen غذا؛ خوردن · essen خوردن · früh زود، قبلاً · der Kuchen کیک · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Nachmittag بعدازظهر · schön زیبا، قشنگ · alt قدیمی