wohnen
wohnt, wohnte, hat gewohnt
زندگی کردن
در داستانها
Kian wohnt in Hamburg.
کیان در هامبورگ زندگی میکند.
Sie wohnt in Schiras.
او در شیراز زندگی میکند.
Neda wohnt jetzt in Leipzig.
ندا حالا در لایپزیگ زندگی میکند.
»Wohnen Sie hier?«, fragt Neda.
«شما اینجا زندگی میکنید؟»، ندا میپرسد.
»Ja, ich wohne oben.«
«بله، من طبقهٔ بالا زندگی میکنم.»
Sie wohnen in Berlin.«
آنها در برلین زندگی میکنند.»
واژههای مرتبط
laut طبقِ، بر اساسِ · letzte آخرین · das Mädchen دختر · mal گاهی، یک وقت · meistens بیشتر وقتها · mitnehmen با خود بردن · der Mittag ظهر · die Nachbarschaft همسایگی · notieren یادداشت کردن · ob آیا، که آیا · das Paar چند تا (ein paar) · das Paket بسته