meistens
بیشتر وقتها
در داستانها
Die Vermieter, denen er schrieb, antworteten meistens nicht.
صاحبخانههایی که برایشان مینوشت، معمولاً جواب نمیدادند.
Lea aß unter der Woche meistens in der Kantine oder unterwegs.
لئا در طول هفته بیشتر در غذاخوری یا بیرون غذا میخورد.
واژههای مرتبط
eigen خودِ، مالِ خود · früher قدیمها، سابقاً · genau دقیق؛ دقیقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · trotzdem با این حال · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · die Banane موز · die Gurke خیار · das Hotel هتل · der Mittag ظهر