der Mittag
ظهر
در داستانها
Am Mittag bin ich mit meiner Schwester zum Hafen gegangen.«
ظهر من با خواهرم به بندر رفتم.»
Tarik erzählte es seiner Kollegin Aylin, mit der er jeden Mittag Kaffee trank.
طارق ماجرا را به همکارش آیلین گفت، که هر ظهر با او قهوه میخورد.
واژههای مرتبط
laufen راه رفتن، دویدن · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Tisch میز · wohnen زندگی کردن · das Zimmer اتاق · antworten جواب دادن · essen خوردن · früh زود، قبلاً · rot قرمز · schön زیبا، قشنگ · kochen آشپزی کردن · die Leute مردم