schön
زیبا، قشنگ
در داستانها
Der Tisch ist alt, aber schön.
میز قدیمی است، اما قشنگ.
»Isfahan ist sehr schön, oder?«
«اصفهان خیلی قشنگ است، نه؟»
»Ja, sehr schön!«
«بله، خیلی قشنگ!»
Ihr Garten ist sehr schön.«
باغچهاش خیلی قشنگ است.»
Das Essen ist nicht schön, aber warm.
غذا قشنگ نیست، اما گرم است.
»Danke, das war schön!
«ممنون، خوش گذشت!
واژههای مرتبط
dauern طول کشیدن · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · denken فکر کردن · kennen شناختن · die Leute مردم · später بعد · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · erzählen تعریف کردن · anrufen زنگ زدن · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً