واژه‌نامه · داستان‌های سطح A1 · گرامر سطح A1

واژه‌های آلمانی سطح A1 (مبتدی)

۲۸۵ واژه که اولین بار در داستان‌های این سطح می‌آیند؛ هر کدام با معنی فارسی، تلفظ و جمله‌های نمونه.

فصل ۱ · Die neue Wohnung — 53 واژه

aber اما · alt قدیمی · bequem راحت · das Bett تخت · da آنجا · dann بعد · eng تنگ، باریک · das Fenster پنجره · der Flur راهرو · fragen پرسیدن · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · groß بزرگ · grün سبز · haben داشتن · hallo سلام · hängen آویزان بودن · heiß داغ · hell روشن · heute امروز · hier اینجا · in در · klein کوچک · kommen آمدن · die Küche آشپزخانه · lachen خندیدن · die Lampe چراغ · leer خالی · liegen قرار داشتن، بودن · die Matratze تشک · morgen فردا · neu جدید · nicht نه · nur فقط · die Oma مادربزرگ · sagen گفتن · das Schlafzimmer اتاق خواب · schon حالا دیگر، قبلاً · schön زیبا، قشنگ · sehr بسیار · sein بودن · das Sofa مبل · stehen ایستادن · der Tee چای · der Tisch میز · trinken نوشیدن · und و · von از · wirklich واقعاً · wo کجا · die Wohnung آپارتمان، خانه · das Wohnzimmer اتاق نشیمن · das Zimmer اتاق · das Zuhause خانه، سرپناه؛ وطن

فصل ۲ · Auf dem Markt — 37 واژه

der Apfel سیب · auch همچنین، حتی · auf روی؛ برای (منتظر) · die Banane موز · bitte لطفاً · die Blume گل · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Brot نان · das Ei تخم‌مرغ · das Essen غذا؛ خوردن · der Euro یورو · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · gelb زرد · die Gurke خیار · das Haus ساختمان، خانه · jetzt حالا · kaufen خریدن · kosten قیمت داشتن · der Kuchen کیک · der Mann شوهر؛ مرد · der Markt بازار · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · rot قرمز · der Samstag شنبه · sehen دیدن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · der Stand غرفه · die Tasche کیف؛ جیب · teuer گران · die Tomate گوجه‌فرنگی · verkaufen فروختن · viel خیلی · voll پر؛ شلوغ · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · zum Schluss در آخر، آخر سر · zusammen با هم

فصل ۳ · Der erste Kurstag — 27 واژه

am در (an + dem) · antworten جواب دادن · aus از، اهلِ · der Bruder برادر · das Ende پایان · die Frage سؤال · die Frau خانم؛ زن · der Freund دوست · freundlich مهربان، خوش‌برخورد · das Heft دفتر · heißen نام داشتن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · die Katze گربه · das Kind کودک · der Kurstag روز کلاس · die Lehrerin معلم (زن) · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · neben کنارِ · nein نه · nervös عصبی · noch هنوز · die Pause زنگ تفریح، استراحت · der Raum اتاق، فضا · sitzen نشستن · der Stift خودکار، مداد · wann کی · wer چه کسی

فصل ۴ · Der Bus um sieben — 20 واژه

an در، به · der Bus اتوبوس · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · endlich بالاخره، سرانجام · für برای؛ به · die Haltestelle ایستگاه · der Kaffee قهوه · lernen یاد گرفتن، آموختن · lesen خواندن · der Morgen صبح · nie هیچ‌وقت · pünktlich وقت‌شناس، سر وقت · spät دیر · die Uhr ساعت · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · verstehen فهمیدن · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · woher از کجا · das Wort کلمه · die Zeitung روزنامه

فصل ۵ · Kians Montag — 38 واژه

der Abend شب، عصر · die Arbeit کار · arbeiten کار کردن · backen پختن (کیک) · die Bäckerei نانوایی · beginnen شروع شدن · die Brezel برتسل (نوعی نان) · das Brötchen نان کوچک صبحانه · dort آنجا · dunkel تاریک · fahren رفتن (با وسیله)، راندن · das Fahrrad دوچرخه · fertig تمام · früh زود، قبلاً · das Gemüse سبزیجات · gut خوب · halb نیم · der Hunger گرسنگی · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · kochen آشپزی کردن · der Kunde مشتری · mit با · der Montag دوشنبه · müde خسته · die Mutter مادر · der Nachmittag بعدازظهر · natürlich البته، طبیعتاً · der Reis برنج · schlafen خوابیدن · die Straße خیابان · die Stunde ساعت · telefonieren تلفنی حرف زدن · warm گرم · warum چرا · der Wecker ساعت زنگ‌دار · wie مثل؛ چطور · wieder دوباره · wohnen زندگی کردن

فصل ۶ · Besuch von oben — 11 واژه

alt پیر، مسن · die Ärztin پزشک (زن) · essen خوردن · gern با علاقه، با میل · guten Tag روز بخیر، سلام · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · oben بالا · oder یا؛ نه؟ · der Sohn پسر · die Treppe پله؛ پله‌ها · die Tür در

فصل ۷ · Minka hat einen Termin — 21 واژه

bei نزدِ، در · beim موقعِ (bei + dem) · bekommen دریافت کردن · bis تا؛ تا وقتی که · dick چاق؛ کلفت · der Donnerstag پنجشنبه · der Frühling بهار · der Garten باغچه · im در (in + dem) · krank بیمار، مریض · nach ... گذشته (در گفتن ساعت) · nett مهربان، خوب · spielen بازی کردن، نواختن · der Termin وقت، قرار · der Tierarzt دامپزشک · traurig غمگین · das Viertel ربع · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · wie viel چقدر، چند · die Zeit زمان، مدت؛ وقت · zu بیش از حد، زیادی

فصل ۸ · Armans Geburtstag — 16 واژه

bellen پارس کردن · der Geburtstag تولد، روز تولد · der Hund سگ · die Kasse صندوق · der Korb سبد · lieb مهربان، دوست‌داشتنی · der Luftballon بادکنک · die Mama مامان · nehmen گرفتن · das Regal قفسه · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Supermarkt سوپرمارکت · über بالای، روی · verstecken پنهان کردن، قایم کردن · der Zucker شکر · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem)

فصل ۹ · Kians Familie — 13 واژه

besuchen به دیدن رفتن · die Familie خانواده · das Foto عکس · genug به اندازهٔ کافی · immer همیشه · der Kollege همکار · der Lehrer معلم · neugierig کنجکاو · die Schwester خواهر · der Sommer تابستان · das Telefon تلفن · der Vater پدر · zeigen نشان دادن

فصل ۱۰ · Der leere Kühlschrank — 14 واژه

fast تقریباً · froh خوشحال، راضی · das Frühstück صبحانه · die Idee ایده · der Käse پنیر · der Kühlschrank یخچال · die Milch شیر · offen باز · öffnen باز کردن · probieren امتحان کردن، مزه کردن · das Problem مشکل · rufen صدا زدن · schlecht بد · der Sonntag یکشنبه

فصل ۱۱ · Im Café — 13 واژه

der Apfelkuchen کیک سیب · bar نقد · das Bargeld پول نقد · bezahlen پرداخت کردن · das Café کافه · ein bisschen کمی، یک ذره · die Karte کارت · die Karte منوی غذا · der Kellner پیشخدمت، گارسون · können توانستن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · das Stück تکه · zahlen پرداختن

فصل ۱۲ · Kuku Sabzi für alle — 22 واژه

bleiben ماندن · euer مالِ شما (جمع، خودمانی) · die Hand دست · die Heizung شوفاژ، گرمایش · helfen کمک کردن · der Herr آقا · kaputt خراب، از بین رفته · das Kraut سبزی معطر · Kuku Sabzi کوکو سبزی (غذای ایرانی) · laufen راه رفتن، دویدن · lecker خوشمزه · nebenan همسایگی، خانهٔ بغلی · noch einmal یک بار دیگر · die Pfanne ماهیتابه · schneiden چیدن، بریدن · schnell زود، سریع · um برای؛ دور؛ دربارهٔ · der Vermieter صاحب‌خانه · vor جلوی؛ از (ترس) · vorsichtig محتاط، با احتیاط · waschen شستن · zuerst اول

سطح‌های دیگر

واژه‌های آلمانی سطح A2 (مقدماتی)