froh
خوشحال، راضی
در داستانها
Tara ist nicht froh.
تارا خوشحال نیست.
Nima ist froh.
نیما خوشحال است.
Sie war froh, dass sie es anders gemacht hatte.
او خوشحال بود که خودش این کار را طور دیگری انجام داده بود.
Doch sie war froh, die Einladung angenommen zu haben.
اما او خوشحال بود که دعوت را پذیرفته است.
واژههای مرتبط
gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · der Montag دوشنبه · nie هیچوقت · trinken نوشیدن · beim موقعِ (bei + dem) · hier اینجا · die Uhr ساعت · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · klein کوچک