واژه‌نامه · واژه‌های سطح A1

froh

صفت · A1

خوشحال، راضی

در داستان‌ها

Tara ist nicht froh.

تارا خوشحال نیست.

Der leere Kühlschrank (سطح A1)

Nima ist froh.

نیما خوشحال است.

Im Café (سطح A1)

Sie war froh, dass sie es anders gemacht hatte.

او خوشحال بود که خودش این کار را طور دیگری انجام داده بود.

Der neue Praktikant (سطح B1)

Doch sie war froh, die Einladung angenommen zu haben.

اما او خوشحال بود که دعوت را پذیرفته است.

Ein Jahr später (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

gern با علاقه، با میل · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · der Montag دوشنبه · nie هیچ‌وقت · trinken نوشیدن · beim موقعِ (bei + dem) · hier اینجا · die Uhr ساعت · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · klein کوچک