lernen
lernt, lernte, hat gelernt
یاد گرفتن، آموختن
در داستانها
Ich lerne Deutsch.«
من آلمانی یاد میگیرم».
»Zum Lernen.«
«برای یاد گرفتن».
Sie lernen zusammen Deutsch.
آنها با هم آلمانی یاد میگیرند.
»Ich lerne Deutsch, weil ich im Sommer eine Prüfung habe.
«من آلمانی میخوانم، چون تابستان یک امتحان دارم.
»Aber du musst auch schlafen, weil ein müder Kopf nichts lernt.«
«اما تو باید به خوابت هم برسی، چون ذهن خسته چیزی یاد نمیگیرد.»
Er lernt jeden Tag nur bis neun Uhr, und dann schläft er.
او هر روز فقط تا ساعت نه درس میخواند، و بعد میخوابد.
واژههای مرتبط
backen پختن (کیک) · endlich بالاخره، سرانجام · fast تقریباً · die Frage سؤال · der Kollege همکار · nehmen گرفتن · schlafen خوابیدن · die Tasche کیف؛ جیب · der Tee چای · wann کی · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · das Bett تخت