nehmen
nimmt, nahm, hat genommen
گرفتن
در داستانها
Arman nimmt einen Korb.
آرمان یک سبد برمیدارد.
»Nimm sechs Eier«, sagt Mina.
«شش تا تخممرغ بردار»، مینا میگوید.
Sie nimmt ein Taxi.
او یک تاکسی میگیرد.
»Die nehme ich!«, sagt er.
«همین را برمیدارم!»، او میگوید.
»Nehmen Sie den Aufzug, um Zeit zu sparen.«
«با آسانسور بروید، تا در وقت صرفهجویی کنید.»
Mara nahm trotzdem die Treppe, um sich zu beruhigen.
مارا با این حال از پلهها رفت، تا آرام شود.
واژههای مرتبط
zum ersten Mal برای اولین بار · zurück پس، به عقب · aufstehen بلند شدن · damit تا اینکه، برای اینکه · darauf روی آن؛ به آن، منتظر آن · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · das Ghormeh Sabzi قورمهسبزی (خورش ایرانی) · grau خاکستری · hinter پشتِ · der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن · nächste بعدی · der Oktober اکتبر