damit
تا اینکه، برای اینکه
در داستانها
Am letzten Tag musste sie sich beeilen, damit sie den Laden noch offen fand.
روز آخر او باید عجله میکرد تا مغازه را هنوز باز ببیند.
Sie hatte auch ein Handtuch und eine Bürste eingepackt, damit er sich frisch machen konnte.
او یک حوله و یک برس هم گذاشته بود، تا او بتواند خودش را تر و تازه کند.
Und Obst, damit er nicht immer Krankenhausessen aß.
و میوه، تا او همیشه غذای بیمارستان نخورد.
»Der Arbeitsunfall muss gemeldet werden, damit die Krankenkasse zahlt.«
«حادثهٔ کاری باید گزارش شود، تا بیمهٔ درمانی پرداخت کند.»
Sie arbeitete nachts und am Wochenende, damit die Station nie leer war.
او شبها و آخر هفته کار میکرد، تا بخش هیچوقت خالی نباشد.
»Die ist, damit du wieder wie ein Mensch aussiehst«, sagte Mara.
«آن برای این است که تو دوباره مثل یک آدم به نظر برسی»، مارا گفت.