واژه‌نامه · واژه‌های سطح A1

die Frage

اسم · جمع: Fragen · A1

سؤال

در داستان‌ها

»Ich habe heute viele Fragen.«

«من امروز سؤال‌های زیادی دارم.»

Der erste Kurstag (سطح A1)

Am Ende fragt Frau Weber: »Habt ihr noch Fragen?«

در پایان خانم وبر می‌پرسد: «شما باز هم سؤال دارید؟»

Der erste Kurstag (سطح A1)

Aber es gibt noch viele Fragen.

اما هنوز سؤال‌های زیادی هست.

Wenn die Sonne scheint (سطح A2)

Sie rief an, obwohl sie keine Frage hatte.

او تماس گرفت، هرچند او هیچ سؤالی نداشت.

Die Kiste vor der Tür (سطح B1)

Im Deutschkurs stellte die Lehrerin am Montag eine Frage: »Bereuen Sie manchmal Ihre Entscheidung, nach Deutschland zu kommen?«

در کلاس آلمانی معلم دوشنبه سؤالی مطرح کرد: «آیا گاهی از تصمیم‌تان برای آمدن به آلمان پشیمان می‌شوید؟»

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

Im Kurs stellte die Lehrerin die Frage noch einmal.

در کلاس معلم سؤال را یک بار دیگر مطرح کرد.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

schön زیبا، قشنگ · wo کجا · alt قدیمی · bleiben ماندن · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · nein نه · dort آنجا · gern با علاقه، با میل · lernen یاد گرفتن، آموختن · der Montag دوشنبه · nie هیچ‌وقت · trinken نوشیدن