die Frage
سؤال
در داستانها
»Ich habe heute viele Fragen.«
«من امروز سؤالهای زیادی دارم.»
Am Ende fragt Frau Weber: »Habt ihr noch Fragen?«
در پایان خانم وبر میپرسد: «شما باز هم سؤال دارید؟»
Aber es gibt noch viele Fragen.
اما هنوز سؤالهای زیادی هست.
Sie rief an, obwohl sie keine Frage hatte.
او تماس گرفت، هرچند او هیچ سؤالی نداشت.
Im Deutschkurs stellte die Lehrerin am Montag eine Frage: »Bereuen Sie manchmal Ihre Entscheidung, nach Deutschland zu kommen?«
در کلاس آلمانی معلم دوشنبه سؤالی مطرح کرد: «آیا گاهی از تصمیمتان برای آمدن به آلمان پشیمان میشوید؟»
Im Kurs stellte die Lehrerin die Frage noch einmal.
در کلاس معلم سؤال را یک بار دیگر مطرح کرد.