همهٔ داستان‌ها

Der neue Praktikant

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: اسم‌های مذکری که n می‌گیرند

نادیا باید کارآموز تازه، پاول، را با شرکت آشنا کند: همکاری که همسایهٔ اوست، مشتری مهمی که از ایده‌اش خوشش می‌آید و اولین ایمیلی که یک اشتباه کوچک دارد. داستانی برای سطح B1.

Am Montag bekam Nadias Abteilung einen neuen Praktikanten. Er hieß Paul und studierte Informatik. Nadias Chef bat sie, dem Praktikanten alles zu zeigen.

دوشنبه بخش نادیا یک کارآموز تازه گرفت. اسمش پاول بود و انفورماتیک می‌خواند. رئیس نادیا از او خواست همه چیز را به کارآموز نشان بدهد.

Nadia stellte Paul jedem Kollegen vor. Den Kollegen aus der Buchhaltung kannte Paul schon, denn er war sein Nachbar. »Die Welt ist klein«, sagte der Kollege und lachte.

نادیا پاول را به تک‌تک همکاران معرفی کرد. همکار بخش حسابداری را پاول از قبل می‌شناخت، چون او همسایه‌اش بود. «دنیا کوچک است»، همکار گفت و خندید.

Um elf Uhr hatten sie einen Termin mit einem wichtigen Kunden. Paul sollte eigentlich nur zuhören. Aber der Kunde fragte ihn nach seiner Meinung, und Paul erklärte ihm eine gute Idee.

ساعت یازده آن‌ها با یک مشتری مهم قرار داشتند. پاول قرار بود در واقع فقط گوش بدهد. اما مشتری نظر او را پرسید، و پاول یک ایدهٔ خوب برایش توضیح داد.

Nach dem Termin sprach der Chef mit dem Praktikanten. »Sie haben den Kunden überzeugt«, sagte er. »So einen Praktikanten hatten wir lange nicht.« Paul wurde rot.

بعد از جلسه رئیس با کارآموز حرف زد. «شما مشتری را قانع کردید»، او گفت. «مدت‌ها بود چنین کارآموزی نداشتیم.» پاول سرخ شد.

Am Nachmittag schrieb Paul seine erste E-Mail. Am Ende stand »Viele Grüße an Herr Maier« statt »an Herrn Maier«. Nadia lächelte. »Das passiert jedem Menschen«, sagte sie. »Mir am Anfang auch.«

بعدازظهر پاول اولین ایمیلش را نوشت. آخر ایمیل نوشته بود «با سلام به آقای مایر»، اما با شکل نادرست به جای «Herrn Maier». نادیا لبخند زد. «این برای هر کسی پیش می‌آید»، او گفت. «برای من هم اوایل پیش آمد.»

Am Freitag schrieb Paul ihr eine kurze Nachricht: »Danke für Ihre Hilfe!« Nadia dachte an ihre eigene erste Woche, in der ihr niemand geholfen hatte. Sie war froh, dass sie es anders gemacht hatte.

جمعه پاول برایش یک پیام کوتاه نوشت: «برای کمکتان ممنونم!» نادیا به یاد هفتهٔ اول خودش افتاد، که هیچ‌کس به او کمک نکرده بود. او خوشحال بود که خودش این کار را طور دیگری انجام داده بود.

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Montag دوشنبه · bekommen دریافت کردن · die Abteilung بخش (در شرکت) · neu جدید · der Praktikant کارآموز · heißen نام داشتن · und و · studieren تحصیل کردن · die Informatik انفورماتیک، علوم کامپیوتر · der Chef رئیس · bitten خواهش کردن، خواستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · zeigen نشان دادن · vorstellen معرفی کردن · der Kollege همکار · aus از، اهلِ · die Buchhaltung حسابداری · kennen شناختن · schon حالا دیگر، قبلاً · denn چون، زیرا · sein بودن · der Nachbar همسایه · die Welt دنیا، جهان · klein کوچک · sagen گفتن · lachen خندیدن · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · die Uhr ساعت · haben داشتن · der Termin وقت، قرار · mit با · wichtig مهم · der Kunde مشتری · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · eigentlich راستی، در واقع · nur فقط · zuhören گوش دادن · aber اما · fragen پرسیدن · nach به (مقصد)؛ برای · die Meinung نظر، عقیده · erklären توضیح دادن · gut خوب · die Idee ایده · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · überzeugen قانع کردن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · lange مدت زیادی · nicht نه · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · rot قرمز · der Nachmittag بعدازظهر · schreiben نوشتن · die E-Mail ایمیل · am Ende در آخر · stehen ایستادن · viel خیلی · der Gruß سلام، درود · an در، به · der Herr آقا · statt به جای · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · passieren اتفاق افتادن · der Mensch انسان، آدم · der Anfang شروع · auch همچنین، حتی · der Freitag جمعه · kurz کوتاه · die Nachricht پیام · danke ممنون · für برای؛ به · die Hilfe کمک · denken فکر کردن · eigen خودِ، مالِ خود · die Woche هفته · in در · helfen کمک کردن · froh خوشحال، راضی · dass اینکه؛ که · anders متفاوت · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن