anders
متفاوت
در داستانها
Ihre Essgewohnheiten waren ganz anders.
عادتهای غذایی او کاملاً فرق داشت.
Sie war froh, dass sie es anders gemacht hatte.
او خوشحال بود که خودش این کار را طور دیگری انجام داده بود.
Hätte er damals anders entschieden, wäre sein Leben heute ein anderes.
اگر آن موقع جور دیگری تصمیم گرفته بود، زندگیاش امروز زندگی دیگری بود.
Diesmal verstand sie den Satz allein: Weil ihre Ausbildung anders gewesen war, musste sie noch eine Prüfung machen.
این بار او جمله را خودش فهمید: چون تحصیلاتش متفاوت بود، باید یک امتحان دیگر هم میداد.
واژههای مرتبط
wirklich واقعاً · zur به (zu + der) · am Ende در آخر · der Chef رئیس · danke ممنون · denn چون، زیرا · das Ei تخممرغ · der Garten باغچه · das Gemüse سبزیجات · leise ساکت، آرام · letzt گذشته؛ آخرین · mittags ظهرها؛ ظهر