das Ei
تخممرغ
در داستانها
Ein Mann verkauft Eier und Brote.
مردی تخممرغ و نان میفروشد.
»Zehn Eier, bitte«, sagt Mina.
«ده تا تخممرغ، لطفاً»، مینا میگوید.
Aber sie braucht noch Zucker und Eier.
اما او هنوز شکر و تخممرغ لازم دارد.
Sie kaufen den Zucker, die Eier und den Luftballon.
آنها شکر، تخممرغها و بادکنک را میخرند.
Die Eier sind für den Kuchen.
تخممرغها برای کیک است.
Da sind keine Eier.
هیچ تخممرغی نیست.
واژههای مرتبط
der Geburtstag تولد، روز تولد · der Hunger گرسنگی · der Käse پنیر · die Kasse صندوق · der Korb سبد · das Kraut سبزی معطر · rufen صدا زدن · schneiden چیدن، بریدن · der Sommer تابستان · über بالای، روی · voll پر؛ شلوغ · vorsichtig محتاط، با احتیاط