leise
ساکت، آرام
در داستانها
»Das ist mir zu teuer«, sagt Samira leise.
«این برای من زیادی گران است»، سمیرا آهسته میگوید.
Dann hören sie ein leises »Miau«.
بعد آنها یک «میو» آرام میشنوند.
Im Vergleich zu ihrer Heimat war hier alles leise.
در مقایسه با وطنش اینجا همه چیز ساکت بود.
Farah klopfte leise.
فرح آهسته در زد.
»Manchmal frage ich mich, was passiert wäre, wenn ich gegangen wäre«, sagte sie leise.
«گاهی از خودم میپرسم اگر رفته بودم، چه اتفاقی میافتاد»، او آهسته گفت.