همهٔ داستان‌ها

Wo ist Zafran?

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: حرف‌های اضافهٔ دوحالته: کجا؟ یا به کجا؟

تخت مینا بالاخره می‌رسد و سارا کمک می‌کند خانه را بچینند: کتاب‌ها در قفسه، فرش جلوی مبل، تابلو روی دیوار. ولی زعفران، گربهٔ مینا، کجاست؟ داستانی برای سطح A2.

Am Samstag kommt endlich das Bett. Zwei Männer tragen es in die Wohnung. »Wohin stellen wir das Bett?«, fragt einer. »Ins Schlafzimmer, bitte«, sagt Mina. »Neben das Fenster.« Jetzt steht das Bett neben dem Fenster.

شنبه بالاخره تخت می‌رسد. دو مرد آن را به داخل آپارتمان می‌برند. «تخت را کجا بگذاریم؟»، یکی از آن‌ها می‌پرسد. «در اتاق خواب، لطفاً»، مینا می‌گوید. «کنار پنجره.» حالا تخت کنار پنجره است.

Am Nachmittag kommt Sara und hilft ihr. Viele Kisten stehen noch im Flur. »Wo sind deine Bücher?«, fragt Sara. »In der Kiste neben der Tür«, sagt Mina.

بعدازظهر سارا می‌آید و به او کمک می‌کند. هنوز جعبه‌های زیادی در راهرو هست. «کتاب‌هایت کجا هستند؟»، سارا می‌پرسد. «در جعبهٔ کنار در»، مینا می‌گوید.

Sara stellt die Bücher ins Regal. Mina legt einen Teppich vor das Sofa. Dann hängt sie ein Bild an die Wand. Das Bild zeigt ein Dorf im Iran. »Das hat mein Vater gemalt«, sagt Mina. Zum Schluss hängen die zwei Freundinnen die neue Lampe über den Tisch.

سارا کتاب‌ها را در قفسه می‌چیند. مینا یک فرش جلوی مبل پهن می‌کند. بعد او یک تابلو به دیوار آویزان می‌کند. تابلو روستایی در ایران را نشان می‌دهد. «این را پدرم کشیده است»، مینا می‌گوید. آخر سر دو دوست چراغ جدید را بالای میز آویزان می‌کنند.

Plötzlich fragt Sara: »Wo ist eigentlich Zafran?« Zafran ist Minas Katze. Sie suchen sie in der Küche und im Bad. Die Katze ist nicht unter dem Tisch und nicht hinter dem Sofa. Mina hat ein bisschen Angst.

ناگهان سارا می‌پرسد: «راستی زعفران کجاست؟» زعفران گربهٔ مینا است. آن‌ها در آشپزخانه و در حمام دنبالش می‌گردند. گربه نه زیر میز است و نه پشت مبل. مینا کمی ترسیده است.

Dann hören sie ein leises »Miau«. Die Katze sitzt oben auf dem Regal, zwischen den Büchern! Mina lacht. »Zafran, komm sofort auf den Boden!« Aber die Katze springt aufs Bett und schläft auf dem Kissen ein.

بعد آن‌ها یک «میو» آرام می‌شنوند. گربه آن بالا روی قفسه، بین کتاب‌ها نشسته است! مینا می‌خندد. «زعفران، فوراً بیا پایین روی زمین!» اما گربه روی تخت می‌پرد و روی بالش خوابش می‌برد.

Am Abend sitzen die zwei Freundinnen auf dem grünen Sofa. Die Lampe hängt jetzt über dem Tisch, und die Bücher stehen im Regal. »Jetzt ist die Wohnung wirklich ein Zuhause«, sagt Sara. »Ja«, sagt Mina. »Und Zafran hat schon ihren Lieblingsplatz.«

شب دو دوست روی مبل سبز می‌نشینند. حالا چراغ بالای میز آویزان است، و کتاب‌ها در قفسه هستند. «حالا آپارتمان واقعاً یک خانه است»، سارا می‌گوید. «بله»، مینا می‌گوید. «و زعفران همین حالا جای محبوبش را دارد.»

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Samstag شنبه · kommen آمدن · endlich بالاخره، سرانجام · das Bett تخت · der Mann شوهر؛ مرد · tragen بردن، حمل کردن · in در · die Wohnung آپارتمان، خانه · wohin به کجا · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · fragen پرسیدن · ins به (in + das) · das Schlafzimmer اتاق خواب · bitte لطفاً · sagen گفتن · neben کنارِ · das Fenster پنجره · jetzt حالا · stehen ایستادن · der Nachmittag بعدازظهر · und و · helfen کمک کردن · viel خیلی · die Kiste جعبه · noch هنوز · im در (in + dem) · der Flur راهرو · wo کجا · sein بودن · das Buch کتاب · die Tür در · das Regal قفسه · legen گذاشتن · der Teppich فرش · vor جلوی؛ از (ترس) · das Sofa مبل · dann بعد · hängen آویزان کردن · das Bild تصویر، تابلو · an در، به · die Wand دیوار · zeigen نشان دادن · das Dorf روستا · haben داشتن · der Vater پدر · malen نقاشی کردن، کشیدن · zum Schluss در آخر، آخر سر · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · neu جدید · die Lampe چراغ · über بالای، روی · der Tisch میز · plötzlich ناگهان · eigentlich راستی، در واقع · die Katze گربه · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · die Küche آشپزخانه · das Bad حمام · nicht نه · unter در طولِ؛ زیرِ · hinter پشتِ · ein bisschen کمی، یک ذره · die Angst ترس · hören شنیدن · leise ساکت، آرام · miau میو (صدای گربه) · sitzen نشستن · oben بالا · auf روی؛ برای (منتظر) · zwischen بینِ · lachen خندیدن · sofort فوراً · der Boden زمین، کف؛ خاک · aber اما · springen پریدن · aufs به (auf + das) · einschlafen خوابش بردن · das Kissen بالش · der Abend شب، عصر · grün سبز · hängen آویزان بودن · wirklich واقعاً · das Zuhause خانه، سرپناه؛ وطن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · schon حالا دیگر، قبلاً · der Lieblingsplatz جای محبوب