legen
legt, legte, hat gelegt
گذاشتن
در داستانها
Mina legt einen Teppich vor das Sofa.
مینا یک فرش جلوی مبل پهن میکند.
Den Ausweis hatte sie zum Glück schon am Abend in die Tasche gelegt.
خوشبختانه کارت شناسایی را از شب قبل در کیفش گذاشته بود.
Frau Kestner legte beides zurück in den grauen Karton, dorthin, wo die Dinge liegen, die niemandem mehr gehören und trotzdem gebraucht werden.
خانم کستنر هر دو را دوباره در جعبهٔ خاکستری گذاشت، همانجا، که چیزهایی آنجا هستند، که دیگر به هیچکس تعلق ندارند و با این حال لازماند.
واژههای مرتبط
sich bedanken تشکر کردن · tatsächlich واقعاً · tief عمیق · die Übung تمرین · der Umschlag پاکت · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · zum Schluss در آخر، آخر سر · abgeben تحویل دادن · bestehen قبول شدن (در امتحان) · darin داخل آن · genug به اندازهٔ کافی · die Lampe چراغ