واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

tief

صفت · B1

عمیق

در داستان‌ها

Farah setzte sich und atmete tief durch.

فرح نشست و نفس عمیقی کشید.

Der Tag der Prüfung (سطح B1)

Farah atmete tief durch.

فرح نفس عمیقی کشید.

Das Vorstellungsgespräch (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

gerade الان؛ تازه · genau دقیق؛ دقیقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · die Leute مردم · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · am meisten بیشتر از همه · begrüßen خوشامد گفتن · die Erfahrung تجربه · erleben تجربه کردن · die Freude خوشحالی