tief
عمیق
در داستانها
Farah setzte sich und atmete tief durch.
فرح نشست و نفس عمیقی کشید.
Farah atmete tief durch.
فرح نفس عمیقی کشید.
واژههای مرتبط
gerade الان؛ تازه · genau دقیق؛ دقیقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · am meisten بیشتر از همه · begrüßen خوشامد گفتن · die Erfahrung تجربه · erleben تجربه کردن · die Freude خوشحالی