begrüßen
begrüßt, begrüßte, hat begrüßt
خوشامد گفتن
در داستانها
Der Inhaber, Herr Demir, dessen Eltern aus der Türkei stammten, begrüßte sie freundlich.
صاحب داروخانه، آقای دمیر، که پدر و مادرش اهل ترکیه بودند، با گرمی به او خوشامد گفت.
واژههای مرتبط
stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · zuhören گوش دادن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · schön زیبا، قشنگ · alt قدیمی · die Leute مردم · lernen یاد گرفتن، آموختن · später بعد