die Leute
مردم
در داستانها
Vor allen Leuten!«
جلوی همه!»
Die Leute meinen die Sache, nicht dich.«
مردم موضوع را میگویند، نه تو را.»
»Das ist ein Trick, auf den schon viele Leute hereingefallen sind«, sagte sie.
«این حقهای است که تا حالا خیلیها گولش را خوردهاند»، او گفت.
Dass die Leute pünktlich waren, gefiel ihr.
اینکه مردم وقتشناس بودند، به او خوش میآمد.
»Um Leuten wie ihm zu helfen.«
«تا به آدمهایی مثل او کمک کنم.»
»Viele junge Leute machen wieder selbst ein«, sagte Lea.
«خیلی از جوانها دوباره خودشان کنسرو میکنند»، لئا گفت.
واژههای مرتبط
arbeiten کار کردن · neu جدید · sehen دیدن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن