nicken
nickt, nickte, hat genickt
سر تکان دادن
در داستانها
Felix nickte, ein bisschen überrascht.
فلیکس سر تکان داد، کمی متعجب.
Jonas nickte.
یوناس سر تکان داد.
Die Großmutter nickte.
مادربزرگ سر تکان داد.
Frau Kessler nickte.
خانم کسلر سر تکان داد.
Aylin nickte.
آیلین سر تکان داد.
Herr Demir nickte.
آقای دمیر سر تکان داد.
واژههای مرتبط
beraten مشاوره دادن · die Besprechung جلسه · der Braten کباب، گوشت بریان · die Stirn runzeln اخم کردن · dreimal سه بار · durchatmen نفس عمیق کشیدن · die E-Mail ایمیل · einerseits از یک طرف · der Fuß پا · gemeinsam با هم · die Geschichte ماجرا، داستان · die Großmutter مادربزرگ