واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

der Braten

اسم · جمع: Braten · B1

کباب، گوشت بریان

در داستان‌ها

Der Braten kam in den Ofen, und die Küche roch nach Sonntag.

کباب به فر رفت، و آشپزخانه بوی یکشنبه می‌داد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

»Sofern der Braten schmeckt, bin ich überall zu Hause.«

«به شرط اینکه کباب خوشمزه باشد، من همه‌جا در خانهٔ خودم هستم.»

Oma zieht um (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

besser بهتر · darauf روی آن؛ به آن، منتظر آن · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · sondern بلکه · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · gerade الان؛ تازه · leben زندگی کردن · prüfen بررسی کردن · eigen خودِ، مالِ خود · früher قدیم‌ها، سابقاً · nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن