واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

der Braten

اسم · جمع: Braten

کباب، گوشت بریان

در داستان‌ها

Der Braten kam in den Ofen, und die Küche roch nach Sonntag.

کباب به فر رفت، و آشپزخانه بوی یکشنبه می‌داد.

Omas Sonntagsbraten (سطح B1)

»Sofern der Braten schmeckt, bin ich überall zu Hause.«

«به شرط اینکه کباب خوشمزه باشد، من همه‌جا در خانهٔ خودم هستم.»

Oma zieht um (سطح B2)