همهٔ داستان‌ها

Was wäre gewesen, wenn …

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: Konjunktiv II گذشته: آرزو و شرط غیرواقعی در گذشته

یک سال بعد از ماجرای آگهی جعلی، طارق و آیلین در کافه‌ای کنار رود ماین به گذشته فکر می‌کنند: اگر طارق ودیعه را واریز کرده بود چه می‌شد؟ و اگر آیلین بورسیهٔ کانادا را پذیرفته بود؟ داستانی برای سطح B2.

Ein Jahr nach seinem Umzug saß Tarik mit Aylin in einem Café am Main. Seine neue Wohnung war klein, aber hell, und er fühlte sich dort längst zu Hause. Trotzdem dachte er manchmal an die Anzeige, auf die er fast hereingefallen wäre.

یک سال بعد از اسباب‌کشی‌اش طارق با آیلین در کافه‌ای کنار رود ماین نشسته بود. خانهٔ تازه‌اش کوچک، اما روشن بود، و او مدت‌ها بود که آنجا احساس می‌کرد در خانهٔ خودش است. با این حال او گاهی به آگهی‌ای فکر می‌کرد که نزدیک بود گولش را بخورد.

»Stell dir vor, ich hätte die Kaution wirklich überwiesen«, sagte er. »Dann wären zwölfhundert Euro weg gewesen, und ich hätte immer noch keine Wohnung gehabt.« Aylin nickte. »Du hättest das Geld nie wiedergesehen. Auch die Polizei hätte dir kaum helfen können.«

«فکرش را بکن، اگر واقعاً ودیعه را واریز کرده بودم»، او گفت. «آن‌وقت هزار و دویست یورو از دست رفته بود، و من هنوز هم هیچ خانه‌ای نداشتم.» آیلین سر تکان داد. «تو آن پول را دیگر هرگز نمی‌دیدی. پلیس هم به سختی می‌توانست به تو کمک کند.»

Tarik rührte in seinem Kaffee. »Eigentlich hätte ich es selbst merken müssen. Sechshundert Euro direkt am Main, das hätte mir sofort komisch vorkommen sollen.« »Hinterher ist man immer klüger«, antwortete Aylin. »Wenn du damals nicht so verzweifelt gewesen wärst, hättest du genauer hingeschaut.«

طارق قهوه‌اش را هم زد. «راستش باید خودم متوجهش می‌شدم. ششصد یورو درست کنار ماین، این باید فوراً به نظرم عجیب می‌آمد.» «بعد از ماجرا آدم همیشه عاقل‌تر است»، آیلین جواب داد. «اگر تو آن موقع این‌قدر ناامید نبودی، دقیق‌تر نگاه می‌کردی.»

Dann erzählte Aylin ihre eigene Geschichte. Vor fünf Jahren hatte sie ein Stipendium in Kanada bekommen, es aber abgelehnt, weil ihre Mutter krank gewesen war. »Manchmal frage ich mich, was passiert wäre, wenn ich gegangen wäre«, sagte sie leise. »Vielleicht hätte ich dort studiert und wäre nie nach Frankfurt gekommen.«

بعد آیلین ماجرای خودش را تعریف کرد. پنج سال پیش او یک بورسیه در کانادا گرفته بود، اما آن را رد کرده بود، چون مادرش بیمار بود. «گاهی از خودم می‌پرسم اگر رفته بودم، چه اتفاقی می‌افتاد»، او آهسته گفت. «شاید آنجا درس خوانده بودم و هیچ‌وقت به فرانکفورت نمی‌آمدم.»

»Dann hätten wir uns nie kennengelernt«, sagte Tarik. »Und wer hätte mich dann vor Herrn Weber gewarnt?« Aylin lachte. »Stimmt. Ohne mich wärst du jetzt um zwölfhundert Euro ärmer.«

«آن‌وقت ما هیچ‌وقت با هم آشنا نمی‌شدیم»، طارق گفت. «و آن‌وقت چه کسی مرا از آقای وبر برحذر می‌داشت؟» آیلین خندید. «درست است. بدون من تو الان هزار و دویست یورو فقیرتر بودی.»

Auf dem Heimweg dachte Tarik über das Gespräch nach. Man konnte die Vergangenheit nicht ändern, aber man konnte aus ihr lernen. Hätte er damals anders entschieden, wäre sein Leben heute ein anderes. Und eigentlich war er mit diesem Leben ganz zufrieden.

در راه خانه طارق به آن گفت‌وگو فکر کرد. آدم نمی‌توانست گذشته را تغییر دهد، اما می‌توانست از آن درس بگیرد. اگر آن موقع جور دیگری تصمیم گرفته بود، زندگی‌اش امروز زندگی دیگری بود. و راستش او از همین زندگی کاملاً راضی بود.

واژه‌های این داستان

das Jahr سال · nach به (مقصد)؛ برای · der Umzug اسباب‌کشی · sitzen نشستن · mit با · in در · das Café کافه · am در (an + dem) · neu جدید · die Wohnung آپارتمان، خانه · sein بودن · klein کوچک · aber اما · hell روشن · und و · sich fühlen احساس کردن · dort آنجا · längst مدت‌ها پیش · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · trotzdem با این حال · denken فکر کردن · manchmal گاهی · an در، به · die Anzeige آگهی · auf روی؛ برای (منتظر) · fast تقریباً · hereinfallen گول خوردن (auf) · sich vorstellen تصور کردن · haben داشتن · die Kaution ودیعه · wirklich واقعاً · überweisen واریز کردن (پول) · sagen گفتن · dann بعد · der Euro یورو · weg دور، رفته؛ گم؛ راه · immer همیشه · noch هنوز · nicken سر تکان دادن · das Geld پول · nie هیچ‌وقت · wiedersehen دوباره دیدن · auch همچنین، حتی · die Polizei پلیس · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · helfen کمک کردن · können توانستن · rühren هم زدن · der Kaffee قهوه · eigentlich راستی، در واقع · merken متوجه شدن · müssen باید، مجبور بودن · direkt رک، مستقیم · sofort فوراً · komisch عجیب · vorkommen پیش آمدن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · hinterher بعداً، پس از ماجرا · klug باهوش، عاقل · antworten جواب دادن · wenn اگر، وقتی که · damals آن زمان · nicht نه · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · verzweifelt ناامید، درمانده · genau دقیق؛ دقیقاً · hinschauen نگاه کردن (با دقت) · erzählen تعریف کردن · eigen خودِ، مالِ خود · die Geschichte ماجرا، داستان · vor جلوی؛ از (ترس) · das Stipendium بورسیه · bekommen دریافت کردن · ablehnen رد کردن · weil چون · die Mutter مادر · krank بیمار، مریض · fragen پرسیدن · passieren اتفاق افتادن · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · leise ساکت، آرام · vielleicht شاید · studieren تحصیل کردن · kommen آمدن · kennenlernen آشنا شدن با · wer چه کسی · der Herr آقا · warnen هشدار دادن، برحذر داشتن · lachen خندیدن · stimmen درست بودن · ohne بدونِ؛ بدون · jetzt حالا · um به اندازهٔ (در مقایسه) · arm فقیر · der Heimweg راه خانه · nachdenken فکر کردن · über دربارهٔ، از · das Gespräch گفت‌وگو · die Vergangenheit گذشته · ändern تغییر دادن · aus از، اهلِ · lernen یاد گرفتن، آموختن · anders متفاوت · entscheiden تصمیم گرفتن · leben زندگی کردن · heute امروز · ander دیگر · ganz تمام، کامل · zufrieden راضی