krank
بیمار، مریض
در داستانها
»Minka ist krank.
«مینکا بیمار است.
»Minka ist nicht krank«, sagt er.
«مینکا بیمار نیست»، او میگوید.
Vor fünf Jahren hatte sie ein Stipendium in Kanada bekommen, es aber abgelehnt, weil ihre Mutter krank gewesen war.
پنج سال پیش او یک بورسیه در کانادا گرفته بود، اما آن را رد کرده بود، چون مادرش بیمار بود.
واژههای مرتبط
lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem) · mit با · nicht نه · aber اما · in در · am در (an + dem) · haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن