hell
روشن
در داستانها
Sie ist klein, aber hell.
آن کوچک است، اما روشن.
Das Wohnzimmer ist hell.
اتاق نشیمن روشن است.
Der Raum ist groß und hell.
کلاس بزرگ و روشن است.
Seine neue Wohnung war klein, aber hell, und er fühlte sich dort längst zu Hause.
خانهٔ تازهاش کوچک، اما روشن بود، و او مدتها بود که آنجا احساس میکرد در خانهٔ خودش است.
واژههای مرتبط
hinterher بعداً، پس از ماجرا · kennenlernen آشنا شدن با · klug باهوش، عاقل · komisch عجیب · rühren هم زدن · sich vorstellen تصور کردن · das Stipendium بورسیه · um به اندازهٔ (در مقایسه) · die Vergangenheit گذشته · verzweifelt ناامید، درمانده · warnen هشدار دادن، برحذر داشتن · wiedersehen دوباره دیدن