warnen
warnt, warnte, hat gewarnt
هشدار دادن، برحذر داشتن
در داستانها
»Und wer hätte mich dann vor Herrn Weber gewarnt?«
«و آنوقت چه کسی مرا از آقای وبر برحذر میداشت؟»
واژههای مرتبط
komisch عجیب · rühren هم زدن · sich vorstellen تصور کردن · das Stipendium بورسیه · um به اندازهٔ (در مقایسه) · die Vergangenheit گذشته · verzweifelt ناامید، درمانده · wiedersehen دوباره دیدن · entscheiden تصمیم گرفتن · das Gespräch گفتوگو · hinschauen نگاه کردن (با دقت) · merken متوجه شدن