wiedersehen
sieht wieder, sah wieder, hat wiedergesehen
دوباره دیدن
در داستانها
»Du hättest das Geld nie wiedergesehen.
«تو آن پول را دیگر هرگز نمیدیدی.
واژههای مرتبط
zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · mit با · nicht نه · aber اما · in در