aber
اما
در داستانها
Sie ist klein, aber hell.
آن کوچک است، اما روشن.
Der Tisch ist alt, aber schön.
میز قدیمی است، اما قشنگ.
Die Wohnung ist klein, aber schon ein Zuhause.
آپارتمان کوچک است، اما از همین حالا یک خانه است.
Aber die Kuchen sind teuer.
اما کیکها گران هستند.
Aber er versteht das Wort »nie«.
اما او کلمهٔ «هیچوقت» را میفهمد.
»Aber ich bin müde.«
«اما من خسته هستم.»
واژههای مرتبط
das Geräusch صدا، سر و صدا · das Geschenk هدیه · die Geschmackssache مسئلهٔ سلیقه · gesund سالم · der Gewinn برد، سود · gewohnt معمول، عادی · gezwungen مجبور · der Gips گچ (برای شکستگی) · die Girocard گیروکارت (کارت بانکی) · glänzen برق زدن، درخشیدن · die Gravur حکاکی · grinsen نیشخند زدن، لبخند زدن