glänzen
glänzt, glänzte, hat geglänzt
برق زدن، درخشیدن
در داستانها
Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.
کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق میزد.
واژههای مرتبط
drehen چرخاندن · drinnen داخل، تو · die Fußmatte پادری · das Geräusch صدا، سر و صدا · die Jackentasche جیب کت · die Nachbarwohnung آپارتمان همسایه · sich öffnen باز شدن · ander دیگر · der Montagmorgen صبح دوشنبه · sich fragen از خود پرسیدن · die Sonne خورشید، آفتاب · passen مناسب بودن، خوردن به