واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

glänzen

فعل · A2

glänzt, glänzte, hat geglänzt

برق زدن، درخشیدن

در داستان‌ها

Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.

کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق می‌زد.

Der Schlüssel (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

drehen چرخاندن · drinnen داخل، تو · die Fußmatte پادری · das Geräusch صدا، سر و صدا · die Jackentasche جیب کت · die Nachbarwohnung آپارتمان همسایه · sich öffnen باز شدن · ander دیگر · der Montagmorgen صبح دوشنبه · sich fragen از خود پرسیدن · die Sonne خورشید، آفتاب · passen مناسب بودن، خوردن به