ander
دیگر
در داستانها
Den ganzen Tag konnte sie an nichts anderes denken.
تمام روز نمیتوانست به چیز دیگری فکر کند.
Hätte er damals anders entschieden, wäre sein Leben heute ein anderes.
اگر آن موقع جور دیگری تصمیم گرفته بود، زندگیاش امروز زندگی دیگری بود.
واژههای مرتبط
helfen کمک کردن · dort آنجا · leer خالی · lernen یاد گرفتن، آموختن · nie هیچوقت · die Tür در · die Wohnung آپارتمان، خانه · bekommen دریافت کردن · klein کوچک · die Mutter مادر · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن