همهٔ داستان‌ها

Der Schlüssel

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: گذشتهٔ ساده: روایت داستان

لنا صبح دوشنبه کلیدی قدیمی جلوی در خانه‌اش پیدا می‌کند. تمام روز به آن فکر می‌کند و غروب جلوی آپارتمان خالی همسایه می‌ایستد. داستانی کوتاه و رازآلود.

Am Montagmorgen fand Lena einen alten Schlüssel vor ihrer Tür. Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne. Sie hob ihn auf und drehte ihn langsam in der Hand.

دوشنبه صبح، لنا یک کلید قدیمی جلوی در خانه‌اش پیدا کرد. کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق می‌زد. او آن را برداشت و آهسته آن را در دستش چرخاند.

»Wem gehört dieser Schlüssel?«, fragte sie sich. Niemand war auf dem Flur. Die Nachbarwohnung war seit drei Wochen leer.

«این کلید مال کیست؟» از خودش پرسید. هیچ‌کس در راهرو نبود. آپارتمان همسایه از سه هفته پیش خالی بود.

Lena steckte den Schlüssel in ihre Jackentasche und ging zur Arbeit. Den ganzen Tag konnte sie an nichts anderes denken. Am Abend stand sie wieder vor der leeren Wohnung.

لنا کلید را در جیب کتش گذاشت و سر کار رفت. تمام روز نمی‌توانست به چیز دیگری فکر کند. غروب دوباره جلوی آپارتمان خالی ایستاد.

Der Schlüssel passte. Die Tür öffnete sich ohne ein Geräusch. Drinnen war es dunkel, aber auf dem Boden lag ein Brief mit ihrem Namen.

کلید به قفل خورد. در بدون هیچ صدایی باز شد. داخل تاریک بود، اما روی زمین نامه‌ای با نام او افتاده بود.

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Montagmorgen صبح دوشنبه · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · alt قدیمی · der Schlüssel کلید · vor جلوی؛ از (ترس) · die Tür در · liegen قرار داشتن، بودن · auf روی؛ برای (منتظر) · die Fußmatte پادری · und و · glänzen برق زدن، درخشیدن · in در · die Sonne خورشید، آفتاب · aufheben برداشتن (از زمین) · drehen چرخاندن · langsam آهسته، آرام · die Hand دست · wer چه کسی · gehören متعلق بودن به · sich fragen از خود پرسیدن · sein بودن · der Flur راهرو · die Nachbarwohnung آپارتمان همسایه · seit از (زمان)؛ از وقتی که · die Woche هفته · leer خالی · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · die Jackentasche جیب کت · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · zur به (zu + der) · die Arbeit کار · ganz تمام، کامل · der Tag روز · können توانستن · an در، به · ander دیگر · denken فکر کردن · der Abend شب، عصر · stehen ایستادن · wieder دوباره · die Wohnung آپارتمان، خانه · passen مناسب بودن، خوردن به · sich öffnen باز شدن · ohne بدونِ؛ بدون · das Geräusch صدا، سر و صدا · drinnen داخل، تو · dunkel تاریک · aber اما · der Boden زمین، کف؛ خاک · der Brief نامه · mit با · der Name نام