an
در، به
در داستانها
Jeden Morgen wartet Omid an der Haltestelle.
هر روز صبح امید در ایستگاه منتظر میماند.
Heute klingelt es an der Tür.
امروز کسی زنگ در را میزند.
An der Kasse steht Frau Klein.
کنار صندوق خانم کلاین ایستاده است.
Den ganzen Tag konnte sie an nichts anderes denken.
تمام روز نمیتوانست به چیز دیگری فکر کند.
Dann hängt sie ein Bild an die Wand.
بعد او یک تابلو به دیوار آویزان میکند.
»Erinnerst du dich an unseren Garten in Isfahan?«, fragt Parisa.
«باغمان در اصفهان یادت هست؟»، پریسا میپرسد.
واژههای مرتبط
schwer سنگین · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · die Stadt شهر · stolz سربلند، مفتخر · allein تنها · aussehen به نظر رسیدن · der Brief نامه · der Dienstag سهشنبه · dürfen اجازه داشتن · der Freitag جمعه · gerade الان؛ تازه