schwer
سنگین
در داستانها
»Aber Sie dürfen zwei Wochen nichts Schweres tragen.
«اما شما دو هفته هیچ چیز سنگینی نباید بلند کنید.
Lukas trägt den schweren Stuhl nach Hause.
لوکاس صندلی سنگین را به خانه میبرد.
Die Tasche war schwer.
کیف سنگین بود.
»Das Problem ist leicht zu erkennen, aber schwer zu lösen.
«مشکل را راحت میشود تشخیص داد، اما حلش سخت است.
»Mach doch mal eine Pause«, sagte Ilka, als Nasrin schwer atmete.
«یک کم استراحت کن دیگر»، ایلکا گفت، وقتی نسرین به نفسنفس افتاده بود.
واژههای مرتبط
finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · lächeln لبخند زدن؛ لبخند · wenn اگر، وقتی که · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · wissen دانستن · lange مدت زیادی · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · wollen خواستن · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که