Lukas hat seit Montag Rückenschmerzen. Er kann nicht gut schlafen und nicht gut sitzen. Am Donnerstag muss er zum Arzt gehen. Er will eigentlich nicht, aber Samira sagt: »Du musst gehen!«
لوکاس از دوشنبه کمردرد دارد. او نه خوب میتواند بخوابد و نه خوب بنشیند. پنجشنبه او باید پیش دکتر برود. او راستش نمیخواهد، اما سمیرا میگوید: «تو باید بروی!»
Im Wartezimmer muss Lukas lange warten. Dann ruft ihn die Ärztin, Frau Yazdi. »Was ist los?«, fragt sie. »Mein Rücken tut weh«, sagt Lukas. »Ich habe letzte Woche einen Schrank getragen.«
در اتاق انتظار لوکاس باید مدت زیادی منتظر بماند. بعد دکتر، خانم یزدی، او را صدا میزند. «چه شده؟»، او میپرسد. «کمرم درد میکند»، لوکاس میگوید. «من هفتهٔ پیش یک کمد جابهجا کردهام.»
Die Ärztin untersucht ihn. »Das ist nicht schlimm«, sagt sie. »Aber Sie dürfen zwei Wochen nichts Schweres tragen. Und Sie sollen jeden Tag eine halbe Stunde spazieren gehen.«
دکتر او را معاینه میکند. «این جدی نیست»، او میگوید. «اما شما دو هفته هیچ چیز سنگینی نباید بلند کنید. و شما باید هر روز نیم ساعت پیادهروی کنید.»
»Darf ich am Samstag Fußball spielen?«, fragt Lukas. »Nein, das dürfen Sie nicht«, sagt Frau Yazdi. »Sie müssen zuerst gesund werden.« Lukas ist traurig, weil er Fußball liebt.
«اجازه دارم شنبه فوتبال بازی کنم؟»، لوکاس میپرسد. «نه، این کار را نباید بکنید»، خانم یزدی میگوید. «شما اول باید خوب بشوید.» لوکاس غمگین است، چون او فوتبال را دوست دارد.
Zu Hause fragt Samira: »Was hat die Ärztin gesagt?« »Ich soll jeden Tag spazieren gehen«, sagt Lukas. »Und ich darf keinen Fußball spielen.« »Dann gehen wir zusammen spazieren«, sagt Samira. »Ich will auch mehr laufen.«
در خانه سمیرا میپرسد: «دکتر چه گفت؟» «من باید هر روز پیادهروی کنم»، لوکاس میگوید. «و من اجازه ندارم فوتبال بازی کنم.» «پس ما با هم پیادهروی میکنیم»، سمیرا میگوید. «من هم میخواهم بیشتر پیادهروی کنم.»
Jetzt gehen die zwei jeden Abend eine halbe Stunde im Park spazieren. Nach zwei Wochen tut Lukas der Rücken nicht mehr weh. Am Samstag darf er wieder Fußball spielen. Aber er will auch jeden Abend mit Samira spazieren gehen.
حالا آن دو هر شب نیم ساعت در پارک پیادهروی میکنند. بعد از دو هفته کمر لوکاس دیگر درد نمیکند. شنبه او دوباره اجازه دارد فوتبال بازی کند. اما او میخواهد هر شب با سمیرا هم پیادهروی کند.