spielen
spielt, spielte, hat gespielt
بازی کردن، نواختن
در داستانها
Sie spielt nicht mehr.«
او دیگر بازی نمیکند.»
Im Frühling spielt Minka wieder im Garten.
در بهار مینکا دوباره در باغچه بازی میکند.
Er möchte nur spielen.«
او فقط میخواهد بازی کند.»
»Darf ich am Samstag Fußball spielen?«, fragt Lukas.
«اجازه دارم شنبه فوتبال بازی کنم؟»، لوکاس میپرسد.
»Und ich darf keinen Fußball spielen.«
«و من اجازه ندارم فوتبال بازی کنم.»
Am Samstag darf er wieder Fußball spielen.
شنبه او دوباره اجازه دارد فوتبال بازی کند.