eigentlich
راستی، در واقع
در داستانها
Plötzlich fragt Sara: »Wo ist eigentlich Zafran?«
ناگهان سارا میپرسد: «راستی زعفران کجاست؟»
In der Pause fragt Jonas: »Was machst du eigentlich in der Nacht?«
در زنگ استراحت یوناس میپرسد: «راستی تو شبها چه میکنی؟»
Er will eigentlich nicht, aber Samira sagt: »Du musst gehen!«
او راستش نمیخواهد، اما سمیرا میگوید: «تو باید بروی!»
»Wozu brauchst du eigentlich den Laptop?«, fragte Mara.
«لپتاپ را راستی برای چه لازم داری؟»، مارا پرسید.
Paul sollte eigentlich nur zuhören.
پاول قرار بود در واقع فقط گوش بدهد.
Sie wollte sehen, wie ihr Gemüse eigentlich produziert wird.
او میخواست ببیند، سبزیجاتش در واقع چطور تولید میشود.